تدوین فیلم کمدی
نظریه بافی درباره خنده کار بی اجر و سپاسی است. لطیفه خوب، اگر بجا نباشد ، هیچ معنا و مفهومی پیدا نمی کند. نویسندگانی که کوشیده اند عوامل تشکیل دهنده موقعیت کمیک را تحلیل کنند با موفقیت اندکی روبرو شده اند ، زیرا تحلیل لطیفه ظاهراً شیرینی آن را از بین می برد. خوشبختانه ، مسائلی از این قبیل که چه چیزهایی سبب با مزه بودن یک موقعیت می شود ، در اینجا مورد توجه ما نیست. قصد ما بحث در این باره است که چگونه می توان موقعیت کمیک را طوری ارائه کرد که بیشترین خنده را سبب شود. فکر اصلی هر قدر هم که خوب باشد ، لطیفه ممکن است در اجرا عالی یا مزخرف از آب در بیاید.
برخی تفوتهای میان پرداخت تدوینی فیلمهای جدی و کمدی، بی درنگ به ذهن می آیند. در حالی که در یک فیلم جدی، هدف کارگردان به طور کلی نقل داستان به صورت متین، دقیق و درست است ، در فیلم کمدی می توان حوادث را به صورت مضحک و آشکارا اغراق شده ای عرضه کرد. تدوینگر یک فیلم جدی باید سعی کند روال متناسب و ملایمی به تصویرها بدهد زیرا تداوم زمخت و نا ملایم و نامنظم- مگر اینکه به دلیل خاصی به کار رود- توجه تماشاگر را از داستان دور می کند و بیهوده سبب می شود که او هر چیزی را زود باور کند. اما در فیلم کمدی اغلب لازم نیست تماشاگر قانع شود و همه چیز را باور کند؛ فقط کافی است طوری عمل شود که او بخندد. اگر این کار مستلزم یک برش ناجور ، تداوم ناقص و معیوب یا هر گونه تحریف واغراق غیر واقعگرایانه باشد ، اینها همه ممکن است به نفع فیلم باشند. اغلب بامزه ترین فیلمها آن فیلمهایی هستند که تدوینگر هیچ اهمیتی به واقعیت نداده و تنها کوشیده است کاری کند که بیشترین مزه و شوخی از هر موقعیت به دست آید.
از آغاز ظهور صدا ، کمدی سینمایی هر چه بیشتر به قلمرو لطیفه نویس تبدیل شده است. کمدینهایی چون باب هوپ یا دنی کی ، مثلا، تا حد بسیار زیادی بر بذله گویی لفظی تکیه دارند. آنان لطیفه ها و شوخیهایشان را به صورتی می پرانند که کنترل آن تماماً در اختیار احساس زمان بندی خودشان است ؛ تدوینگر فقط کافی است ضرباهنگی به داستان بدهد و لطیفه ها و شوخیها را به شکل مؤثری در این ضرباهنگ جای دهد. این کار در عمل یدان معناست که تدوینگر باید روال رویداد را با سرعتی یکدست حفظ کند. طرح داستانی این فیلمهای کمدی اغلب چارچوب نسبتاًٌ مناسبی است تا کمدین بتواند شوخیها و لطیفه هایش را در آن بپروراند. اگر قرار است که فیلم بی مزه از آب در نیاید ، کافی است نکته های داستانی خیلی مختصر و مفید طرح شود تا لطیفه ها و شوخی ها به سرعت در پی همدیگر بیایند.
تدوینگر ضمن پرداخت رویدادی با نوسان متناسب باید بکوشد فرصتهایی ایجاد کند تا تماشاگر بتواند به اندازه دلخواهش بخندد. اگر تماشاگران پس از یک لطیفه مدتی طولانی بخندند ، ممکن است لطیفه بعدی را نشنوند. با این وجود ، با در نظر گرفتن همه جوانب، شاید توالی سریع لطیفه ها و از دست رفتن چند خنده بهتر از پیش بینی غلط و طولانی کردن وقفه ها باشد. زیاد بودن تعداد لطیفه ها بهتر از کم بودن آنهاست: نه تنها بعضی از لطیفه ها به ناچار (( نمی گیرد)) ، بلکه خنده هم تا حدی مشروط به عواملی است که پیش از لطیفه آمده اند. یک لطیفه خنک ، اگر پس از یک سلسله خنده های روده بُر کننده ای که تماشاگر را به مرز هیستری رسانده اند بیاید،به خوبی مورد استقبال قرار خواهد گرفت ، در حالی که اگر پس از یک تکه ملال آور بیاید، ممکن است پوزخند هم در پی نداشته باشد.
وظیفه تدوینگر در این نوع کمدی جذاب و پر از شوخی ، صرفاً تشدید اثر لطیفه هاست. او در مورد بسیار نادر، مستقیماً به توضیح خود لطیفه کمک می کند ، و احساس زمان بندی هنر پیشه ها هر چه بهتر و قوی تر باشد ، سهم تدوینگر در تشدید جلوه کمیک کمتر است. اما در کمدی بصری، درست عکس این موضوع صادق است. در این نوع کمدی ، مسئولیت اصلی با کارگردان و تدوینگر است. هر چه باشد، تعداد لطیفه های بصری بسیار کم است – و مضمون همه آنها کم و بیش آسیب دیدن یک نفر یا بی حرمتی به اوست- و با مزه بودن آنها دقیقاً به اجرا بستگی دارد. پرت کردن کیک خامه ای به صورت یک نفر ، اگر بد فیلمبرداری و تدوین شود، ممکن است خیلی هم بی مزه و ناراحت کننده از آب در آید. این گونه موقعیتهای کمدی بزن بکوب تنها در صورتی واقعاً مؤثر خواهد افتاد که عوامل اساسی طنز آمیز بودن آن موقعیت به دقت مورد توجه قرار گیرد و به درستی فیلمبرداری و تدوین شود.
دو نما در نظر بگیرید:
1- لورل و هاردی در نمای تمام قد در خیابانی می دوند . پس از حدود 15 ثانیه دویدن ، هاردی سُر می خورد و روی پیاده رو می افتد.
2- نمای درشت پوست موز که روی پیاده رو افتاده است. پس از چند لحظه ، پای هاردی وارد تصویر می شود ، روی پوست موز قرار می گیرد و سُر می خورد.
حالا ، شما نمای درشت پوست موز را کجا قرار خواهید داد؟ ... جواب این است که برش معمولی نباید به کار برد ... با نگاهی به این دو نما ، صرفاً از دیدگاه برش معمولی ، به نظر خواهد آمد که بهترین جا برای بریدن به نمای درشت پوست موز، نقطه ای است که پا وارد تصویر می شود ، وادامه آن تا نیمه های لغزیدن ، و در اینجا باز می توان به نمای متوسط و افتادن هاردی بر پیاده رو بر گشت. این هر دو برش ، کاملاً معمولی خواهند بود و با زمین خوردن هاردی، تماشاگران خواهند خندید ، اما این حداکثر خنده ای نیست که می توان از این صحنه بدست آورد.
جواب را باید در یک قاعده خیلی قدیمی کمدی یافت: به تماشاگران بگویید که چکار خواهید بکنید. آن کار را بکنید و بعد به آنها بگویید که آن کار را کرده اید. به عبارت دیگر ، صحنه فوق به ترتیب زیر تدوین خواهد شد:
1- نمای متوسط لورل و هاردی ، که دارند در خیابان می دوند.
2- نمای درشت پوست موز بر پیاده رو. (به این ترتیب به تماشاگران گفته اید که چکار می خواهید بکنید و آنها شروع می کنند به خندیدن.)
3- نمای متوسط لورل و هاردی ، که هنوز دارند می دوند ( تشدید خنده تماشاگران) این نمای دویدن را چند ثانیه دیگر ادامه دهید تا اینکه هاردی زمین بخورد. ( عجیب آنکه واکنش تماشاگر روده بر شدن از شدت خنده خواهد بود. حالا که به آنها گفته اید چکار می خواهید بکنید، و آن کار را کرده اید، چگونه به آنها می گویید که کار را کرده اید؟)
4- صورت درشت لورل که قیافه ای احمقانه ای از سر نومیدی به خود گرفته است.( و تماشاگر باز خواهد خندید)
چرا روایت تدوین شده دوم ، واکنشی شدیدتر از اولی در پی خواهد داشت؟
ظاهراً لذت بردن و تفریح کردن از ناراحتی یا (( خیط کاشتن)) دیگران ( خصوصاً کمدیهای چاق)یک واکنش همگانی است.البته تنها مایه طنز آمیز نیست ، اما مایه ای است بسیار قوی. تدوینگر که می داند تماشاگر از بدشانسی هاردی تفریح خواهد کرد، عمداً طوری در نظم و ترتیب نماها دخالت می کند که بر درمتندگی هاردی تأکید شود . نمای2 به سادگی اعلام می کند که چه خواهد شد؛ به این معنا که تماشاگر را یک گام جلوتر از قربانی قرار می دهد و احساس برتری مفرحی به او می دهد. بدیهی است ، این پیش آگاهی سبب می شود که هاردی ابله تر به نظر آید زیرا تماشاگر از وجود پوست موز اطلاع دارد ، در حالی که هاردی(حیوونی، مردک ابله!) اطلاع ندارد. این احساس برتری ، شوخی را با مزه تر می کند و به این دلیل می توان بیشتر هم از آن بهره برداری کرد: چند ثانیه انتظار و پیشدستی تماشاگر در آغاز نمای3 فرصت دیگری است برای با مزه تر شدن شوخی. سپس ، برش به قیافه احمقانه لورل ( نمای 4) نوعی واکنش (( می خواستم بهت بگم!)) ایجاد می کند که در چنین لحظه ای لازم است. تداوم نماها ، چنان که دیوید لین تأکید می کند ، در صورتی که در فکر تدوین آرام و ملایم باشیم ، به هیچ وجه ایدآل نیست.
مسئله مهم در سه برش فوق ، این است که هر یک از آنها نکته ظنز آمیز دیگری را در پی دارند زیرا هر یک از آنها جنبه تازه – و با مزه تری- از همان موقعیت را نشان می دهند.
اینکه برش ها ممکن است از لحاظ بصری اندکی ایراد داشته باشند ، دیگر مهم نیست.
تدوین این اتفاق را می توان نمونه کار هر لطیفه ای از قبیل لغزیدن بر پوست موز یا پرت کردن کیک خامه ای که تا کنون به خوبی ساخته و پرداخته شده است بر شمرد.
این قطعه ، حقه ساده اما بسیار مؤثر ارائه در ساده ترین شکل آن است. در عمل ، تداوم ممکن است در اغلب موارد بسیار پیچیده تر از این باشد ، اما اصل نمایش لطیفه یکسان به شیوه های گوناگون ، همواره مصداق دارد.
فن تدوین فیلم
نوشته: کارل رایتس و گوین میلار
به نام خــــــدا . به وبلاگ خودتون خوش اومدید . در این وبلاگ سعی دارم بیشتر به موضوعات تدوین بپردازم . امیدورام که مورد استفاده شما دوستان عزیز قرار بگیره با نظرات و مطالب خود مرا یاری کنید. با سپاس, سعید